خرید بک لینک

فریدون رهنما
و شادباش نوروز

باز در فلسفه فرو رفتیم . عید است و میخواهم عید را به شما شادباش بگویم . برای شما آنچه را آرزو میکنم که برای خود خواستهام . پایداری در جستجو ، نافرسودگی ، بینایی و از همه مهمتر خوشبختی . فیلم من تقریبا پایان یافته است شاید پس از آن به آنجاها بیایم . امیدی هست .
- فریدون رهنما . از نامهها.
۲۵ اسفند ۱۳۴۲

برچسب: نویسنده: مانی رحیمی تاريخ: يکشنبه 28 اسفند 1401 ساعت: 12:46

از سمتِ بهار که میآید به سمتِ جنوب
دو راهرو پهن،
دروازههایِ فرش را باز می کُنَن
دستانِ بزرگِ یک تبر
شیشههایِ آبیِ شراب به سمتِ شمال میآید
عینِ حشرات که فرش را میخورَن
آبشاری که گاهی وقتها در تلفن شنیده میشود
صدایِ یک زن که راهرو را لُخت میکند
لیمویی رنگ مثلِ سبز
پوست لیمو ، فرش میکند حشرات را
جانِ یک پرنده که اعضایِ بدنش قطع شده
- - -
امیر قاضی پور

برچسب: نویسنده: مانی رحیمی تاريخ: يکشنبه 28 اسفند 1401 ساعت: 12:46

بازیِ رونی مارا در فیلم حرفهای زنانه :مجمعی از اشتیاقو شورِ زیستنآموزش و پرورش مهمترین جایِ هر کشوره . یک جا، تو فیلم حرفهای زنانه ( Women Talking)، که ورژنِ زنانه دوازده مرد خشمگین نام گرفته، از تنها مرد جمعِ زنان ، یکی از زنها سوال میکنه که اگر پسرانِ نوجوان ، همراه زنان در کاروان باشند، خطری زنان و دختران را تهدید میکند یا نه. مرد که معلم پسران است پاسخ میدهد که پسران نوجوان در این سن تهدیدی جدی برای دختران و زنان هستند. اضافه میکنه با استناد به سخنِ شاعری به نام " ساموئل تیلور کولریج " که آموزش دادن به پسران نوجوان ، رفتارهای آنها را عوض میکنه . به نقل از شاعر میگوید: قوانین اساسی و اولیه، آموزش ابتدایی هست . کار کردن با عشق مساویست با تولید عشق. مانوس کردنِ ذهن تا روشنفکری و حقیقت ذهن، تهییجِ قدرتِ خیال... با رقابت و مشاجره مقدار زیادی یاد میگیریم. همه چیز در همدردی و عشق خلاصه میشود دیدنِ فیلم «حرفهای زنانه»نویسنده و کارگردان : سارا پُلیبر اساس رمانی از میریام توئزبر مبنای یک داستان واقعیزیرنویس چسبیده فارسی دارهبازیهایی که دوست دارم :بازیِ کلر فوی ، جسی باکلیو رونی مارادر فیلم حرفهای زنانه

برچسب: نویسنده: مانی رحیمی تاريخ: سه شنبه 23 اسفند 1401 ساعت: 17:24

آخرِ سال ، یک لیست از فیلمهایی که دوست دارم . بهترین فیلمها عنوان خوبی نیست . فیلمهایِ تاثیرگذارِ سال ۱۴۰۱ یا ۲۰۲۲ عنوانِ بهتری است . وسط انقلابات و تحولات "زن زندگی آزادی " که کمتر میشد فیلم دید. برای منی که بدونِ تصویر نمیتوانم زندگی کنم.بدون ترتیب اما به ترتیبانتخابهای من :۱. درون( Inside) . بو برنهام۲. جنایات آینده ( Crimes Of The Future) . دیوید کراننبرگ۳. افترسان( Aftersun)۴. تصمیم به رفتن( Decision To Leave) . پارک چان ووک۵. مثلث غم ( Triangle Of Sadness) . روبن اوستلوند۶. پرستار خوب ( The Good Nurse). توبیاس لیندهلم۷. همه چیز همه جا در آن واحد ( Everything Everywhere All At Once) . دنیل کوآن و دنیل شاینرت . مشترکن معروف به دنیلز۸. حرفهای زنانه( Women Talking) . سارا پُلی۹. نهنگ( The Whale) . درن آرنوفسکی۱۰. آمستردام( Amsterdam) . دیوید اُ راسل۱۱. امیلی( Emily) . فرانسیس اوکانر۱۲. جایی که خرچنگها آواز میخوانند ( Where The Crawdads Sing)□ فیلمهای ناامید کننده ۱۴۰۱ . کمارزش و بیارزشها:۱. بلوند ( Blonde ) . اندرو دامینیک۲. فیلم توخالی: بابیلون( Babylon). دیمین شزل۳.انسانیت و بخشندگی شخصیت الناز شاکردوست در فیلم " تیتی" سبب نمیشود فیلم " تیتی" ، جزو فیلمهای ناامید کننده نباشد . فیلمی که بعد از منسوخ شدن فیلمهای معناگرا در سینمای ایران، دوباره همان فیلمها را با رنگ و لعاب مثلن معنوی! تصویر میکندنکته: فیلم " عنکبوت مقدس " ساختهی علی عباسی در کجای لیست قرار میگیرد؟ فیلمی که مناسبات کثیف و چرک ما را در ایران ، تصویر کرد. از معدود فیلمهای ایرانی ساخته خارج از کشور، که به کم و کیف اثر اهمیت داده . خجالت کشیدن ما ایرانیها بعد از دیدن فیلم " عنکبوت مقد

برچسب: نویسنده: مانی رحیمی تاريخ: سه شنبه 23 اسفند 1401 ساعت: 17:24

سَبُکی و لحظاتِ خلسهآور دیدنِ فیلمِ High Life ، اثرِ خانم کلر دنی . لحظاتِ خلسه آور این فیلم را خیلی دوست دارم با سکوتهایی که داره . و صفحه را سیاه نمیکنه . صفحات سفید داره . بار نزدن و وزن کم کردن . ورژنِ جدیدِ اُدیسه فضایی ۲۰۰۱ کوبریک یعنی فیلمِ "های لایف " را بسیار بیشتر از ادیسه فضایی دوست دارم . چرا این فیلمو با دوسال تاخیر دیدم (؟). اونم در فضای قرنطینهای که های لایف داره . بخش مهم هر فیلم احساس اون فیلمه . مغناطیسی که این فیلم در جان و روانم ایجاد میکنه . ممنون خانم کلر دنی بابت این اثرِ خلسهآور . سَبُکی را به نحو احسن برایم داشت . خلا : بینِ پُر و خالی شدن . من از چند کم میشود (؟) .* * *دستهای من روی انگورها به چشم میخوردمجانی فضایی که ایستادهای: دستهاشو به طرف دو ساعت دراز میکندالان به دنیا آمدمدست به جیب میبرمدر چشمت بودم -وزنِ بدنم را بییندازمحس میکنم دارم نگاه میکنمبعد همه چیز دارمنه تصویری- نه باجهایسازهای داد آب و نان- - -امیر قاضی پور . صبحهای شبانه روز

برچسب: نویسنده: مانی رحیمی تاريخ: يکشنبه 21 اسفند 1401 ساعت: 22:04

سینما مثلِ ادبیات منطقه آزاده. برای دوری از خفقان برایِ لحظاتِ انسانی که بدور از شعار و بارِ اضافه ، فیلم مامانِ کوچک ( Petite Maman ) تصویر میکنه . وسطِ جنگ علیه اوکراین ، به چنین لحظاتِ بیواسطهای نیاز داشتم . بار نزدن و وزن کم کردن در فیلم مامان کوچک اثر سلین سیاما ( Celine Sciamma ). بعد از مدتها یک فیلمو دوبار پشت سر هم دیدم . کوتاه بودنِ فیلم در ۷۳ دقیقه موثر بود . چه کسی چه کسی را برپا میکند . دو دختربچه هشت ساله ، بازی و روابط انسانی را بدونِ سیاه کردن صفحه انجام میدهند . تناوبِ صدا و سکوت بدونِ قیل و قال . وجود داشتن و هنر بدست آوردنِ از دست رفتهها در فیلم مامان کوچک .اقدامش ، تماسی بودمفعولِ بیواسطهشکل را فرمان دهدخاطرهی رهگذریا فشرده شدنِ گندمصدای آن که / کس را به تجلیلوا میداردشاتوت به گذشته زیسته استپَرِشهای یک درخت...- - -امیر قاضی پور . صبحهای شبانه روز

برچسب: نویسنده: مانی رحیمی تاريخ: يکشنبه 21 اسفند 1401 ساعت: 22:04

حلقه خودمان

■ گرترود استاین : معامله بزرگ زیبایی ، جذابیت است . یک حلقه یک ضرورت است . در غیر این صورت ممکن است کسی را نبینید . ما هر کدام حلقه خودمان را داریم . - فارسی ی علی قنبری

■ امیر قاضی پور :
زبان، بالای چرخ
درآمده ، داخلِ نرده
توی چراغ که میرفت
از انگشت ، تنها بستنِ کتاب
می گذرد قالی .
دریا و منو دریا
قبل میشود
شبیه صدایِ خودش

برچسب: نویسنده: مانی رحیمی تاريخ: يکشنبه 21 اسفند 1401 ساعت: 22:04

بولوار کشاورز در تهران را با چه تصاویری به یاد میآورید؟دیدن فیلم : قصهی بولوارکارگردان: داود اشرفیزمان : ۳۹ دقیقه و سی ثانیه تهران چیست؟بدون " مکانها و اشیاء "، شعر ، رمان ، فیلم و آثار ادبی هنری نداشتیم . با تاخیر دوساله مستند قصهی بولوار ساخته داود اشرفی را دیدم . چند نفر شما از بولوار و قصهی آن خبر داریدفریدون رهنما در میاننویس فیلمش پسر ایران از مادرش بی اطلاع است، نوشته بود : ایران چیست؟ ایران کیست؟در برابر قصهی بولوار باید نوشت: تهران چیست؟ کدام حافظه کدام تاریخ؟ یک مستند جذاب و دیدنی . تهران دوستت دارم با تمام ناملایمات .این مستند سالها قبل از حضورِ نیکا شاکرمی در بولوار کشاورزِ تهران در جریانِ اعتراضات است . روزی که تصاویر برای نیکا شاکرمی هم مستند شود ، دیر نیست.

برچسب: نویسنده: مانی رحیمی تاريخ: شنبه 13 اسفند 1401 ساعت: 21:58

دوست نویسندهای ایمیل زده بود که آخر چه طور میتواند این شعرها-سطرها را پیش چشمش مجسم کند؟ نوشته بود شعرهای امیر قاضی پور را میخواند و نمیفهمد. برایش نوشتم وقتی شعرها را بدونِ فهم میخوانی آیا چیز خاصی روی میدهد که شعرهای با فهم دیگران را میخوانی؟ پاسخ داد که مثلن شعر" قرص " تو را چگونه بخوانمش.حالا شعر " قرص " را میآورم و پایین شعر چند فکت، که شعر را با آنها بخوانی.قرصتوی قفسه داشته باشم میزِ ناهارخوریخندیدنه یک سیمه برقه واوه بندکشدهکده - هوا ـ بو میکِشدتنپوشه طعمِ شیوه یِ گلدانقایق! به عروسی بیامادر...سالمباباتوم آمد خانهترک نقش بسته استفلفل به عدسهوا! تو میتوانی شماره بگیریدو تا قفسه قاشق به تو همسرت- - -امیر قاضی پورفکتهای من برای خواندن شعر "قرص":- شعرِ خانگی- شیوههای نوین همسرداری در شعر- ترانههایِ کوچک اتاقِ غربت- سیستمهای بسط- نایابنده- پدر - مادر - همسر- مادر سالارانه - فمینیستی

برچسب: نویسنده: مانی رحیمی تاريخ: شنبه 13 اسفند 1401 ساعت: 21:58

✔️درد اهسته است در فیلم goodbye first loveتعلق خاطر چیه(؟).تا بحال ۵-۴ بار فیلم goodbye first love را دیدم.فیلمى از خانم میا هنسن لاو . فیلمى در ارتباط با تعلق خاطر. فیلم " اشکهای تلخ پترافون کانت " یادتونه(؟). مسئله اون فیلم هم تعلقِ خاطر بود مثلِ این فیلم. دخترِ فیلم " عشق سالهای جوانی " روی لبه حرکت میکنه درد میکشه به صخره میخوره و همچنان روی لبه حرکت میکنه و در درونش درد می کشه. شعر "لبه" سیلویا پلات یادتونه (؟). بقول سوده نگین تاج : مهمترین حسِ این دختر خاستنِ آغوش بود. انگار رویِ لبه پرتگاه با دستانی باز و لبخند راه میرفت.خالی از کشمکش. درد آهسته است.

برچسب: نویسنده: مانی رحیمی تاريخ: جمعه 12 اسفند 1401 ساعت: 17:05

ما فقط کتابهایی نداریم برای گذاشتن لایِ کتابهای دیگر. جدیدن کتاب " پاسکال " نوشته " بن راجرز " را از " نشر آگه " خریدم و خواندم . فیلسوف آستانهنشین و مدافع مسیحیت پاسکال. کتاب کم حجم زیباییست پاسکال . موضوعِ فکرِ کتابِ پاسکال را دوست دارم از مجموعه فیلسوفان بزرگ که نشر آگه چاپ کرده. دارم کتاب " ولتر " نوشته " جان گری " را از همین مجموعه میخوانم. کتابها با ترجمه خوب اکبر معصومبیگی ست . ویراستاری در فارسی را چندان قبول ندارم . اما اگر ویراستاری به معنایی زیبایی و آرایشِ متن است ، این دو کتاب پاسکال و ولتر با ویرایش " الهام آقاباباگلی " خیلی سلیس و روان ، آماده شده . حض بردم از متن . چه جریانهایی بودهاند و همچنان هستند. تاریخ ، اثر هنریست

برچسب: نویسنده: مانی رحیمی تاريخ: جمعه 12 اسفند 1401 ساعت: 17:05

u200dتقدیم به چشمه رها شده ی تو!چشمه رها شدهاتصالها که یکی شود برای هر اتصالوقتی جدا میشویم برای بخشیدننگاه کن هرگز فکر نمیکردی به جنونهایی که یکی نشودیکی نشود!دعوت همه دیالوگهایی که باید سرنگون شَوَنچشمهایی که هیچ وقت نشد!از نیمه افتادن و نگاه کردن . نگاه نمیکردی وقتی کههر کسی زیرِ سرِ جنوندعوت همه یِ آدمها ورایِهیچ وقت نشدچشم رهاشده- - -امیر قاضی پور

برچسب: نویسنده: مانی رحیمی تاريخ: جمعه 12 اسفند 1401 ساعت: 17:05

شعرِ مشترکامیر قاضی پور و سپیده جدیرییک عالمه لباسهای رنگی و دست دوم میخواهمیک عالمه برای شمردنِ واقعهای کاش فرقِ بویی با نبویی را میدانستمای کاش فرقِ چشم با چشمه را میدانستموقتی تمام شما را در بوسههای خود غرق کنم میفهمیدکه بوسه مِسکینی ست در واقعهمن به امشب و فرداهایش قانعممن به شمعی که میتراود چشم هایم راو این قلب، یکصدا میزندقلب مدام میزندمدام حافظهسرخ پوستی که میرفتموشک اندازی که لایِ گلبرگها ، نجوایِ فرشتگان راماهیهای لبهای قرمز باران راقلب ، با تیغ و یک بارگیاعضایِ صورتم را اصلاح میکردماهیها بالا میآوردندیک-پارچگیمُردن نیاز نبوداتاقِ کوچکی که خانه یِ من استفرقِ چشم و چشمه" چشمه رها شده "اتصالها که یکی شود ...فرش مثلِ اخلاقیات استو دروغِ اُخروی :پوشاندنِ لباس به مُردگانسینههایِ دختری که خداوند استیک جوانِ عقدهای که یک اعضای سرشت را فاقد استمنا میدانست.

برچسب: نویسنده: مانی رحیمی تاريخ: دوشنبه 1 اسفند 1401 ساعت: 14:16

خانه تعریف خداست

جمله بالا از امیلی دیکنسون شاعر است . یک چیز مشترک بینِ من و امیلی دیکنسون است . هر دو به ندرت از خانه خارج میشویم . بیرون تعریف نشده. اولهای کتاب دمیان از هرمان هسه؛ فضای امنِ خانه و بیپناهی فضای ناشناخته

برچسب: نویسنده: مانی رحیمی تاريخ: دوشنبه 1 اسفند 1401 ساعت: 14:16

ما که در چنگالِ وجود اسیریم، باید همواره از آن به درآییم،و وقتی به دشواری از آن به در میآییم همواره باید به آن بازگردیم . بدین رو وجود هر امری ، پیچاپیچ ، دوار و مکرر است؛ به تعبیری وجود حلقه ی به هم پیوستهای از اقامتهاست .

گاستون باشلار

برچسب: نویسنده: مانی رحیمی تاريخ: دوشنبه 1 اسفند 1401 ساعت: 14:16

صفحه بندی